|
یه خبر مهم
از این به بعد می تونین این وبلاگ رادر آدرس دنبال كنيد + نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387 23:35 توسط سارینا |
اول از همه برايت آرزو مندم كه عاشق شوي و اگر هستي ،كسي هم به تو عشق بورزد و اگر اينگونه نيست تنها ئيت كوتاه باشد و پس از تنهئيت ،نفرت از كسي نيابي آرزومنم كه اينگونه پيش نيايد ، و اما اگر پييش آمد بداني چگونه به درو از نااميدي زندگي كني برايت همچنا ن آرزومنم دوستاني داشته باشي از جمله دوستان بد و نا پايدار برخي نادرست و برخي ناپايدار كه دست كم يكي در ميانشان بي ترديد مورد اعتماد باشد وچون زندگي بدينگونه است تا گاهي باورهايت را مورد پرسش قرار دهد كه دستكم يكي از آن ها اعتراضش به حق باشد تا كه زياد به خودت مغرور نشوي ونيز آرزومندم مفيد فايده باشي نه خيلي غير ضروري تا در لحظات سخت وقتي ديگر چيزي باقي نمانده است همين مفيد بودن كافي باشد تا تو را سر پا همچنين برايت آرزومندم صبور باشي نه با كساني كه اشتباهات كوچك مي كنند چون اين كار ساده اي است بلكه با كساني كه اشتباهات بزرگ و جبران ناپذير مي كنند و با كار برد درست صبوري ات براي ديگران نمونه شوي و اميدوارم اگر جوان هستي خيلي به تعجيل رسيده نشوي و اگر رسيده اي به جوان نمائي اصرار نورزي واگر پيري تسليم نا اميدي نشوي چرا كه هر سني خوشي خودش دارد و لازم است بگذاريم در ماجريان يابند اميدوارم سگي را نوازش كني به پرنده اي دانه بدهي و به آواز يك سهره گوش كني وقتي كه آواي سحرگاهيش را سر مي دهد چرا كه به اين طريق احساس زيبائي خواهي يافت به رايگان اميدوارم كه دانه اي هم بر خاك بفشاني هر چند خود بوده باشد و با روئيدنش همراه شوي تا دريابي چقدر زندگي در يك درخت وجود دارد بعلاوه ،آرزومندم زن خوبي داشته باشي كه اگر فردا خسته باشيد يا پس فردا شادمان باز هم از عشق حرف بدانيد تا از نو بيا غازيد اگر همه ي اين ها كه گفتم فراهم شد ديگر چيزي ندارم برايت آرزو كنم ويكتور هوگو + نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387 20:30 توسط سارینا |
سلام دوستای عزیز . ببخشید ۱ کم دیر اومدم . دلم براتون ۱ ذره شده بود
هيچ کس ويرانيم را حس نکرد . وسعت تنهائيم را حس نکرد . در ميان خنده هاي تلخ من . گريه پنهانيم را حس نکرد . در هجوم لحظه هاي بي کسي درد بي کس ماندنم را حس نکرد . آن که با آغاز من مانوس بود . لحظه پايانيم را حس نکرد...
لاک پشت ها وقتی عاشق میشن تحمل درد عاشقی واسشون راحت تره . چون عشقشون آروم آروم ترکشون میکنه ... !
لطفا بدون نظر نرید ----------------------------------------------------
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن
به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن
بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق
تقصیر چشمای تو بود ، وگرنه ما کجا و عشق ؟
سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت
بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت
تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس
تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس
عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم
وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن
به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن
هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم
یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم
همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم
قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم
+ نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387 17:44 توسط سارینا |
یکی مرا می خواند واژه آهنگش برایم آشنا نیست، بیا... بیا...
اندکی مهلت بده مرا، بگذار تمامی پرندگان گرسنه را دانه بخشم و به تمام کلاغ های قصر فردوس تکه پنیری بدهم! اندکی مهلت بده مرا، بگذار زخمی تشنه لبی را کوزه آبی بخشم و دردمند جان نثاری را مرحمی... یکی مرا می خواند واژه آهنگش برایم آشنا نیست، بیا... بیا... اندکی صبرکن تا به روباه پیر تکه صابونی دهم و به آن کودک یتیم بی سامان قرص نانی بخشم!! بگذار تا سوزن به دامن پاره شده دختری زنم که از سرما شب تا به صبح، در کنار یتیم خانه ای به سر برده است و کاسه گرم شیر به دهان پیرمردی دهم که نه خانه ای دارد و نه کاشانه ای، حتی خانه سالمندانی ندارد که پذیرای تن رنجورش باشد... یکی مرا می خواند واژه آهنگش برایم آشنا نیست، بیا... بیا... اندکی مهلت بده مرا، تا سنگ صبور دردهای آن زن زجر کشیده ای باشم که از فرط خستگی بر سر دار قالی خوابش برده و به امید فردایی است که در تار و پود قالی پنهان شده... یکی مرا می خواند واژه آهنگش برایم آشنا نیست بیا... بیا... این آهنگ زیبا و غریب آهنگ مرگ است... مرگی که مرا به سوی خود می خواند!!!! اندکی مهلت بده.... کوله بارم خالی است و راه بسیار طولانی....................... بیا... بیا... بیا.... * + نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387 20:23 توسط سارینا |
مرد جواني، از دانشکده فارغ التحصيل شد. ماهها بود که ماشين اسپرت زيبايي، پشت شيشههاي يک نمايشگاه به سختي توجهش را جلب کرده بود و از ته دل آرزو مي کرد که روزي صاحب آن ماشين شود. مرد جوان، از پدرش خواسته بود که براي هديه فارغ التحصيلي، آن ماشين را برايش بخرد. او مي دانست که پدر توانايي خريد آن را دارد. + نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 23:37 توسط سارینا |
ميگويند: كه آفتاب ، بي اندازه زيبا و منظرۀ گلهايي كه در كنار رودخانه بر روي آب ريخته اند ، بسيار دلاويز است وپرواز با شكوه پرندگان بسيار تماشائي ! ميگويند: كه شبها روشنائي دلكشي چهرۀ آسمان را مي آرايد بر روي دريائي كه امواجش روح رابه اهتزاز مي آورد . و كشتي ها با بادبان هاي سپيد ميخرامند ميگويند: كه رنگ گلها از عطر آنها هم دلپذير تر و روح نواز تر ست ميگويند:درها/ كوهها/ چمنها/وبيشه ها وبه ويژه سحرگاهان بقدري لطيف ودلكش است كه انسان در برابر اين همه عظمت به زانو در مي آيد اما من نه آن دريا را كه ولوله امواجش بگوشم ميرسد ميتوانم ديد نه آن گلها ي رنگارنگ را / نه آسمان را/ نه آفتاب /نه درختان و نه آن پرندگان رنگين پر وبال را نه روشنائي صبح را و از نديدن آنها هم غمگين نيستم خدايا ! من ديدن هيچ يك از لطائف اين جهان گذران را آرزو نميكنم امّا ايكاش يكبار ، فقط يكبار، روي مادرم را ميديدم! + نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387 19:26 توسط سارینا |
تقدیم به تمام دوستان به این میگن تنوع رنگ
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387 17:57 توسط سارینا |
دخترك خنده كنان گفت : كه چيست راز اين حلقه زر راز اين حلقه كه انگشت مرا اين چنين تنگ گرفته است به بر راز اين حلقه كه در چهره او اينهمه تابش و رخشندگي است مرد حيران شد و گفت: حلقه خوشبختي است .حلقه زندگي است همه گفتند: مبارك باشد دخترك گفت: دريغا كه مرا باز در معني آن شك باشد سالها رفت وشبي زني افسرده نظر كرد بر آن حلقه زر ديد در نقش فروزنده او روزهايي كه با اميد وفاي شوهر به هدر رفته ،هدر زن پريشان شد و ناليد كه واي واي، اين حلقه كه در چهره او باز هم تابش و درخشندگي است حلقه بردگي و بندگي است + نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387 21:9 توسط سارینا |
سلام علیکم تا حالا به بعله گفتن عروس خانم ها دقت کردین ؟؟؟؟ من دقت کردم و به نتیجه جالبی دست پیدا کردم . ببینین ... عروس عادی : با اجازه بزرگترها بله (این اصولا مثل بچه آدم بله رو میگه و قال قضیه رو میکنه.) عروس لوس: بع..........له... (عروسهای لوس رو باید فقط سپرد به داماد و ..........) عروس زیادی مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دایی جون، عمه جون،...، زن عمو کوچیکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسی خانوم جون ، ... ، ... (این عروس خانوم آخر هم یادش میره بگه بله واسه همین دوباره از اول شروع میکنه به اجازه گرفتن ... !) عروس خارج رفته: " با پرمیشن از گریت ترهای فامیل ... آو یس (این هم باید به سرنوشت عروس لوس برسه تا شاید آدم بشه) عروس پاچه ورمالیده: به کوری چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فامیل این بزغاله (اشاره به داماد) آره.... عروس رشتی: اووو اگر اهالی محل موافقند بنده مخالفتی ندارم عروس هنرمند: با اجازه تمامی اساتیدم، استاد رخشان بنی اعتماد، استاد مسعود کیمیایی، ...، اساتید برجسته تاتر، استاد رفیعی، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجی ، شیر علی قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلین مونرو، مرحوم مارلین دیتریش، مرحوم مغفور گری گوری پک و ... آری میپذیرم که به پای این اتللوی خبیث بسوزم چو پروانه بر سر آتش عروس داش مشتی: با اجزه بروبچس مُجلی نیست من که پایه ام ... (با عرض تشکر از داش حسین و دوستان عروس زیادی مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین ... اعوذ با... منم شیطان رجیم یس و القرآن الحکیم .... الی آخر .... ( و در آخر ) قبلت عروس فمنیست: یعنی چی؟! چه معنی داره همش ما بگیم بله ... چقدر زن باید تو سری خور باشه چرا همش از ما سؤال میپرسن ! ... یه بار هم از این مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسین ... (اصولا این قوم فمنیست جنبه ندارن که بهشون احترام بذارن و یه چیزی ازشون بپرسن ... فقط باید زد تو سرشون و بهشون گفت همینه که هست میخوای بخواه نمیخوای هم ... گت) خوب بود ؟ نظرتون چیه ؟ یه نظر بدید من حقیر رو هم بخوشحالید + نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387 17:11 توسط سارینا |
چه زيبا! گفتم دوستت دارم ! چه صادقانه پذيرفتي! چه فريبنده ! آغوشم برايت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم ! چه كودكانه ! همه چيزم شدي ! چه زود ! به خاطره يك كلمه مرا ترك كردي ! چه ناجوانمردانه ! نيازمندت شدم ! چه حقيرانه! واژه غريبه خداحافظي به من آمد! + نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387 21:7 توسط سارینا |
|
| |||||